حدیث

مقاله

راهکارهایی برای ازدواج بی پولها

من می‌خواهم ازدواج كنم؛ ولی هر كسی به من می‌رسد، از سختیهای زندگی می‌گوید و ته دلم را خالی میكند. بیشترین مشكلم هم وضعیت مالی هست. نمی‌دانم چكار كنم؟ لطفاً كمكم كنید. شاید بگوئید خدا می‌رساند؛ ولی آخر چطوری وقتی هیچ پولی نیست؟!
جواب:
سلام
در مورد اینکه می‌گویی دیگران از سختی‌های زندگی می‌گویند و دلت را خالی می‌کنند عرض می‌کنم: آن دیگران دو دسته اند: یا مجردند؛ یا متاهل. اگر مجردند که حرفشان اعتبار ندارد؛ چون خودشان این مسأله را تجربه نکرده‌اند.
اما اگر متاهلند در این صورت باید دید آیا زندگی مشترکشان گرم است یا اینکه در زندگی مشکل دارند؟ اگر از قسم دوم باشند حرف‌هایشان ملاک نیست؛ چون وقتی کسی از زندگیش لذت نمی‌برد طبیعی است که هر سختی کمی هم برای او زیاد جلوه کند.
اما اگر از کسانی باشند که زندگی مشترک خوبی دارند، در این صورت ممکن است علت اینکه تو را می‌ترسانند یکی از موارد زیر باشد:
اول: شاید در کنار سختی‌ها، خوشی‌های زندگی در کنار همسر را نمی‌بینند و لذا این حرف‌ها را می‌زنند. به عبارت دیگر مثل ماهی در آب می‌مانند که اصلاً وجود آب را حس نمیکند و در نتیجه بدون در نظر گرفتن لذتها و خوشیهای زندگی مشترک، فقط سختی‌های خود را ملاحظه می‌کنند.
دوم: ممکن است علت، این باشد که فکر می‌کنند زندگی نباید با سختی همراه باشد؛ در صورتی که ذات دنیا به تعبیر روایتی با بلا امیخته و در هم پیچیده شده و اگر کسی انتظار راحتی کامل از این دنیا را داشته باشد کاملاً در اشتباه است.
سوم: ممکن است علتش این باشد که سختی‌های زندگی متاهلی را می‌بینند و فکر می‌کنند مجردها رنج نمی‌کشند و ناراحتی ندارند؛ در صورتی که اگر مجردان آن سختی‌ها را ندارند سختی‌های دیگری دارند که بسیار مخرب‌تر است؛ چون سختی که متاهل دارد اولاً همراه خوشی رابطه خوب با همسر است و ثانیاً: آخرش راحتی است؛ چون سختی که متاهل می‌کشد سبب می‌شود برای تهیه منزل و سایر وسایل رفاه خانواده تلاش کند و در نتیجه بعد از چند سال وضع مالیش از یک مجرد که هم سن خودش است بسیار بهتر باشد، ثالثاً: سختی به خودی خود سازنده است و انسان را رشد می‌دهد و قدرت تحملش را بالا می‌برد.
اما آن سختی که مجرد می‌کشد نتیجه‌ای ‌جز افسردگی و دلمردگی و ناشادی ندارد و اگر هم این سختی را نکشد و خودش را به گناه آلوده کند، به پیامدهای منفی زیادی مبتلا می‌شود و ممکن است به جایی برسد که هرزه شود و اصلاً ازدواج به دردش نخورد.
علاوه بر اینکه آن راحتی که مجرد دارد به ضررش است؛ چون اگر هم پولی در می‌آورد برای تهیه اجناس پایدار مثل خانه و سایر وسایل زندگی هزینه نمیکند و در عوض پولهایش را خرج خورد و خوراک و مسافرت و خوش گذرانی میکند و به مقداری که عمرش میگذرد سرمایه مالی به دست نمی‌آورد.
پس سختی که متاهل می‌کشد هرچند خود او هم شاکی باشد، به نفعش است و خوشی و راحتی که مجرد دارد به ضررش می‌باشد.
پس شما به جای اینکه به حرفهای دیگران توجه کنی و از سختی کشیدن فرار کنی به این فکر کن که کدام کار درست است و همان را انجام بده. لذا اگر فکر می‌کنی که با ازدواج و بودن در کنار همسر، آرامش پیدا خواهی کرد، بدون اینکه از سختی‌ها هراس داشته باشی جلو برو و سختی‌ها را به جان بخر تا به نتایج مثبتی که در بالا ذکر کردم برسی.
در مورد اینکه گفتی پول نداری ازدواج کنی عرض می‌کنم چیزی که مسلم است این است که اقدام برای ازدواج و تشکیل زندگی پول می‌خواهد؛ اما خواستگاری و انتخاب همسر که پول نمی‌خواهد. لذا شما اگر پول نداری می‌توانی قسمت بی‌پولش را انجام بدهی و برای قسمت هزینه دارش برنامه‌ریزی کنی و تدریجاً که شرایطتت جور شد برای آن قسمتش هم اقدام کنی.
به عبارت دیگر: شما وقتی پول نداری می‌توانی با برنامه‌ریزی ازدواج کنی؛ یعنی برای خواستگاری اقدام کنی و اصل ازدواج را مسلم کنی. به عبارتی بررسی‌های اولیه در زمینه پسند طرفینی انجام شود و قول و قرارها را بگذارید و در زمینه مالی هم در مورد نحوه و زمان مراسمات ازدواج با خانواده طرف توافق کنی.
اگر این طور عمل کنی انگیزه‌ات برای کار و تلاش چند برابر می‌شود. خانواده‌ها هم به قدری که بتوانند در این مدت کمک می‌کنند.
حسن دیگری که این روش دارد این است که وقتی می‌دانند که از نظر مالی قوی نیستی توقعات بی‌جا از تو نخواهند داشت.
حسن دیگرش این است که وقتی امکانات مالیت جور شد فوری زندگی را تشکیل می‌دهی؛ اما اگر این کار را نکنی، تازه آن زمان، باید مدت زیادی را برای انتخاب همسر صرف کنی که کلی وقتت در این جهت تلف می‌شود و مقدار زیادی زمان را باز هم در تجرد می‌گذرانی.
شاید بگوئی: این روش را خانواده دخترها قبول نمی‌کنند. جوابش این است که اولا: همه یک جور نیستند. نشانه‌اش هم این است که بسیاری از پسران در دوران دانشجویی ازدواج می‌کنند و این نشان می‌دهد که خانواده‌هایی هم که این طور ازدواج را قبول کنند هستند. پس می‌توانی خانواده‌ای ‌را پیدا کنی که این روش را قبول کند ثانیاً: اگر قبول نکردند شما می‌توانی با آنها صحبت کنی و بگوئی که پول و شغل و امکانات در درجه دوم است و چیزی که درجه اول اهمیت را دارد این است که پسر جوهره کار را داشته و مسئولیت پذیر باشد؛ چون اگر کسی این طور باشد به هر صورت زندگیش را لنگ نمی‌گذارد.
اینها در صورتی است که شغل نداری؛ اما اگر شاغل هستی و فقط هزینه‌های اقدام برای ازدواج را نداری کارت آسان‌تر است و می‌توانی راحت‌تر خانواده دختر را راضی کنی که عقد کنید و بعد از فراهم شدن شرایط مالی عروسی را انجام دهید.
در مورد اینکه گفتی وقتی هیچ پولی نیست خدا چه طوری می‌رساند؟ عرض می‌کنم: وقتی که خدا قول داده کسی را که ازدواج کند و فقیر باشد بی‌نیاز کند، خودش بلد است که چه طور این کار را انجام بدهد؛ چون همه عالم مال خدا است و راههای روزی رسانی را هم بلد است. پس اگر کسی به او توکل کند و با تکیه به او جلو برود لنگش نمی‌گذارد و به قول قرآن "یرزقه من حیث لا یحتسب" ممکن است از جایی که احتمالش را هم نمی‌دهد برای او برساند.
البته در مورد توکل به خدا باید این را بدانی که روزی رسانی خدا ممکن است با سختی همراه باشد؛ چون این طور نیست که خدا روزی تو را الزاماً از جایی که تو می‌خواهی، و در زمانی که تو می‌خواهی، و به مقداری که تو می‌خواهی، برساند؛ یعنی امکان دارد پول و امکاناتی را که می‌خواهی از طریقی که انتظارش را نداری برساند و یا اینکه یک مقدار به تأخیرش بندازد؛ یا اینکه مقدارش کمتر از چیزی باشد تو انتظارش را‌ داری.
شاید بگوئی چرا خدا درست عمل نمیکند که خیال آدم راحت شود؟ جوابش این است که خدا فقط دنیای آدم را در نظر ندارد؛ بلکه خدا می‌خواهد انسان از جهت معنوی و ایمانی هم رشد کند. اینکه خدا گاهی روزی رسانی را سخت میکند سبب می‌شود انسان تربیت شود؛ چون در این صورت اعتمادش به خدا بیشتر از جیب خودش می‌شود و دلش به خدا بیشتر از پول گرم خواهد بود. علاوه بر این، ارتباطش با خدا محکم‌تر می‌شود؛ چون یقین پیدا میکند که خدا لنگش نمی‌گذارد. بر خلاف کسی که همیشه هر مقدار پول که می‌خواهد دارد. چنین فردی هیچ وقت از نظر مالی کمبودی ندارد که به یاد خدا بیفتد و ممکن است بخاطر احساس بی‌نیازی که دارد غفلت او را بگیرد و خدا را فراموش کند و به یک انسان طغیانگر تبدیل شود؛ همان طور که قرآن می‌فرماید "ان الانسان لیطغی إن رأه استغنی" یعنی انسان در صورتی که احساس بی‌نیازی از خدا کند طغیان گر می‌شود.
پس اگر کسی با توکل به خدا و اعتماد به او ازدواج کند، درست است که ممکن است سختی بکشد؛ اما در عوضش ایمان و معنویتش تقویت می‌شود که برای آخرتش خوب است.
علاوه بر اینکه کسی که مزه توکل به خدا را وقت ازدواج بچشد و روزی رسانی خدا را به چشمش ببیند و اعتمادش به او زیاد شود، در صحنه‌های مختلف زندگی وقتی به سختی گرفتار شود، کمتر بر آشفته می‌شود و می‌لرزد؛ چون احساس میکند که خدا او را تنها نخواهد گذاشت و مشکل مالیش را هر طوری که صلاح بداند حل میکند.
موفق باشید

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top