حدیث

مقاله

از عشق من شیعه شد

سلام و عرض ادب، بنده 1 سالی هستش که با اقایی از طریق چت اشنا شدم و وقتی متوجه شدم سنی هستن سعی کردم که شیعه شن و 2،3 ماهی رو باهم صحبت اعتقادی میکردیم بالاخره ایشون شیعه شدن و اینو بگم پدر و مادرش بسیار در زمینه اعتقادی فعال هستن پدرشون ماموستا(روحانی) هستش، از همون اول قصد ما صحبت سر دین و سیاست بود اما بعدش بهم علاقه مند شدیم چون اشتراکات زیادی باهم داشتیم و بخاطر اینکه گفته بود که با خانوادش ناسازگاری داره و میخواد بعد از ازدواجش باهاشون قطع ارتباط کنه من راضی به شروع رابطه جهت اشنایی بیشتر شدم میدونم که هیچکی رو نمیشه از خانوادش جدا کرد اما خودش خواسته بود منم خداخواسته قبول کردم،ما مشکلی باهم نداشتیم تا اینکه اسفند پارسال رفتارش تغییر کرد و میگفت که نمیتونم از خانوادم جدا شم و اگه منو میخوای باید خانوادمو قبول کنی یه جورایی از صحبت کردن با منی که روز و شب باهاش در ارتباط بود در میرفت مثلا نصف روز غیبش میزد و بام بد حرف میزد اما بعد از چند ساعت میومد و معذرت خواهی و گریه میکرد و میگفت که این رفتارا دست خودش نیس،خلاصه بعد از 2 ماه ایشون رفت روانشناس و مشخص شد که دو قطبی هستش درمانش شروع شد اما بخاطر اینکه دکترا بش میگفتن احتمال زیادی داره که خوب نشی بعد از حدودا 8 ماه رابطه،ایشون رفت چون به قول خودش نمیخواست منو اذیت کنه... ولی بعد از دو ماه برگشت و گفت که حالش خوب شده و داروهاشم دکتر قطع کرده. واقعا هم ثبات خلقی داره الان، حالا مشکل اینه که به احتمال زیاد این بیماری رو از پدرش به ارث برده و من نگران بچه های اینده ام هستم و از طرفی میگه ما سالی یکی دو بار رو باید به دیدن خانوادم بریم و تو نباید از دیدنشون اخم و تخم کنی حقیقتش من نمیتونم با خانوادش کنار بیام و چند باری بم گفته بود که مادرش به چادریا توهین میکنه و خود من چادریم،خانوادش اصلا به حجاب پایبند نیستن اونقدرا محرم نامحرم رو رعایت نمیکنن و اینکه میگه من 8 ماهی که باهات بودم رو خیلی اذیت شدم چون 24 ساعته بات حرف میزدم کلافه میشدم و از کار و زندگی افتاده بودم باید بهم ازادی بدی و هی به من گیر ندی که چرا دیر کردم یا دارم چیکار میکنم خانوادم به اندازه کافی منو اذیت میکنن.خب من به این اقا گیر نمیدادم اما ازش سوال میکردم که داره چیکار میکنه یا چرا دیر کرده فقط همین!اون موقع به این سوالا اعتراضی نمیکرد و برعکس ابراز دلتنگی شدید میکرد و میگفت دوس داره همیشه بام صحبت کنه با اینکه خانوادش خیلی گیر میدادن که تو نماز جماعت و مهمونی رفتن و هزار تا کار دیگه شرکت کنه با هر زوری که شده بود یه خونه از باباش گرفته بود که به بهونه درس خوندن و دوری از شلوغی بام حرف بزنه. الانم میگه که دکترش بش گفته که باید همیشه ورزش زیاد کنی و کلاسی چیزی بری تاثیر مثبت داره و باباشم خونه ای که بش داده بوده رو ازش گرفته پس زیاد نمیتونیم باهم صحبت کنیم....جالب اینجاست که میگه خانوادم از بیماریم اطلاعی ندارن و دکترم بشون گفته یه افسردگی هستش اونم بخاطر فشار درسه، چند روزی که برگشته فقط داره التماسم میکنه و گریه میکنه که بهش برگردم درضمن مادرم در اطلاع هستش و هر دو 20 ساله هستیم ایشون شغلی نداره اما قرار ازدواج ما واسه شاید 5 سال دیگه بود و تا اون موقع موقعیتش خوب میشد میخوام این بحثا و اختلاف نظرا رو الان حل کنیم که چند سال دیگه بخاطر این چیزا نخوایم از هم جدا شیم و من زندگیمو تلف کرده باشم و یه چیز دیگه ایشون مهابادی هستن و من اهوازی، خواهش میکنم منو راهنمایی کنید اعصابم خیلی داغونه تپش قلبم بالاست و زود جوش میارم تو زندگیم مشکلات خانوادگی زیادی داشتم و واقعا نمیخوام یه مشکل به مشکلاتم اضافه بشه از جهتی هم من دوسش دارم...این مسئله حالمو خراب کرده،ببخشید صحبتم طولانی شد یا علی مدد
پاسخ مشاور:
ازدواج شما با ایشان تقریبا غیر ممکن به نظر می رسد و حتی اگر ازدواجی هم صورت پذیرد امکان موفق بودنش بسیار پایین خواهد بود در ذیل دلایل غیر ممکن بودن و عدم موفقیت (در صورت ازدواج) را به ترتیب اولویت بیان می کنم.
1- تفاوت مذهب: ایشان از لحاظ مذهبی با شما تفاوت دارند هر چند ابراز کردند که به مذهب حقه تشیع مشرف شدند اما احتمال برگشتشون مجددا وجود دارد و شاید فعلا به خاطر اینکه دل شما را بدست بیاورند چنین حرفی زده باشد و چه زیبا می گوید شاعر: هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش.
2- عدم اطلاع خانواده ها: با شرایطی که شما دارید بعید به نظر میاد که خانواده ها قبول کنند و رضایت به ازدواج دهند.
3- نوع آشنایی: اشنایی شما در چت بوده و اعتمادی به چنین اشنایی ها وجود ندارد و ممکن است شخص تمام اطلاعات را اشتباه ارائه دهد.
4-نداشتن شرایط ازدواج: گفتید وی شرایط ازدواج ندارد و ما برای 5 سال بعد برنامه ریزی می کنیم! باید خدمت تان عرض کنم 5 سال یک عمر است و تا آن موقع کلی تغییرات در فکر شما ایجاد می شود و به جای تلگرام صد نوع مسنجر پیشرفته تر میاید که در هر یک از انها هم ممکن است افراد دیگری پیدا کند و اشنا شود.
4- فاصله زیاد: وجود فاصله زیاد امکان ازدواج را پایین می اورد.
5- تفاوت فرهنگی شدید
6- عدم شناخت و تحقیق
7- تفاوت زبان
8- دوقطبی بودن و مشکلات روحی روانی وی
9- عدم پایبندی خانوادش به مذهب حتی به مذهب خودشان: چون اهل تسنن واقعی به حجاب اسلامی و چادر پایبندی عمیق دارند در حالی که گفتید پدرش ماموستا هست که خودش با این حرف تناقض دارد.
با این همه افتراق نمی دانم شما چطور مشترکات زیادی دارید؟! شاید بتوان چنین اشتراکات را از عجایب اشنایی در فضای مجازی بر شمرد.
توصیه ما این است که به این رابطه پایان دهید و باعث اسیب برای خود و وی نشوید.
ارزوی موفقیت دارم
نشر اول: ولایت نت

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top