حدیث

مقاله

خیلی مچ بودیم اما...

یه دختر 21 سالم، نزدیک دو سال با یه پسری رابطه داشتم که از وقتی همدیگرو دیدیم بهم علاقه مند شدیم تو این چندسال با اینکه رابطمون فقط درحد پیام دادن بود اما بدجور بهم وابسته شدیم طرز فکرو عقیده هامون یکی بود خیلی باهم تفاهم داشتیم فقط یه مشکل داشت اونم خونوادش بود که هم سطح خونوادم نبودن به همین دلیلم پدرم جواب منفی بهشون دادن منم چون روی پدرم حساسم واحترام خاصی واسشون قائلم نتونستم کاری بکنم و روی حرف پدرم حرفی بزنم.اما حالا داغونم خیلی بهم ریختم هیچکس نیست آرومم کنه همه درد دل وغصه هامو توی خودم ریختم میخواستم زندگی قشنگی رو درست کنم اما یهو خیلی راحت همه چی خراب شد اول جوونیم ضربه روحی وعاطفی بدی خورد م نمیتونم فراموشش کنم داغ سنگینی روی دلمه اگه همینجوری ادامه بدم یه مریض روانی میشم.خواهش میکنم کمکم کنید.
پاسخ
قبل از هر چیز باید بگم که ارتباط با جنس مخالف از نظر شرعی حرامه و از نظر عقلی هم قابل قبول نیست علت این مسئله بارها تو سایت خانواده برتر مطرح شده و نیاز به تکرار نمی بینم
اما جوب:شما باید قبل از وابسته شدن به ایشون از وی می خواستید که با خانواده نسبت به خواستگاری اقدام کنند چون حتی اگر پدر تون هم مخالفت نمی کرد ممکن بود خانواده ایشون مخالفت کنند علاوه بر مخالفت خیلی از مسائل ریز و درشت هستند که دختر و پسر به خاطر عشق و علاقه متوجه این قضایا نیستند لکن اشخاص خارج از گود به راحتی این مشکلات را می بینند .
حال مسئله شما از این حرفها گذشته و ما نمی تونیم زمان را به عقب برگردونیم لکن می تونید با درایت آسیب های احتمالی را به حد اقل برسانید ، اگر منظور از هم سطح بودن مسائل مالیه باید عرض کنم که اگر این تفاوت فاحش نباشد و شما هم کسی نباشید که در آینده به خاطر وضعیت مالی تون مغرور بشید و نسبت به همسر تون حس برتری داشته باشید و وی را کوچک پندارید احتمال مشکل خیلی کمه و به این احتمال هم نباید اعتنا کرد چون در هر کاری احتمال شکست هست و ما نمی تونیم بگیم فلان کار صد در صد موفقیت آمیزه لذا در این صورت می تونی پدرتون را نسبت به این ازدواج راضی اما اگر به هر شکل ممکن نتونستی پدرتون را راضی به ازدواج کنید
موفق باشید

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top