حدیث

مقاله

لقمه ای از دختر خانم!

متاسفانه مدتی است که اتفاق گیج کننده ای به وجود آمده -اولش خیلی آسون به نظر می رسید تا این که چند مدت پیش خیلی گیج کننده شد. این هم از ماجرا: ماجرا از مدت ها قبل یعنی شش ماه پیش برمیگرده روز اولی که رفتم دانشگاه .وقتیکه موقع حاظر -غایبی کردن شد استاد وقتی اسم من رو خوند. بعد از من اسم دختری رو خوند که فامیلیش با فامیلی من یکی بود. خلاصه چند روز بعد یکی از استاد ها وقتی اسم من رو خوند و رسید به اسم دختره -استاد از دختر پرسید چه نسبتی با من داره من نفهمیدم که چی جواب داد و این ماجرا تمام شد و رفت برای دو هفته بعد .دوباره همون استاد از من پرسید چه نسبتی با دختر دارم و من سریع در جواب گفتم هیچ نسبتی نداریم هنوز چهار ثانیه از حرف من نگزشته بود که از اتاق با عجله بیرون رفت. با این حرکت من پیش خودم فکر کردم که از حرف من ناراحت شده بود و من خیال کردم که دفعه قبلی گفته بوده نمی دونم یعنی چه دلیلی داشت که استاد این موضوع رو دوباره از من پرسید. خوب این تازه قسمت اول ماجرا بود این ماجرا تمام شد و رفتیم ترم بعد- یکی از استاد ها دوباره از دختره پرسید که چه نسبتی داریم -من از دختر انتظار داشتم بگوید که هیچ نسبتی با من ندارد اما بر خلاف فکر من او هیچ جوابی نداد و من بین خودم فکر کردم که احتمالا ترم قبلی هم همین جواب رو داده باشه که استاد دوباره از من پرسید. درادامه استاد وقتی دید دختر هیچ جوابی نمی دهد رو به من کرد و از من پرسید من هم به وسیله دستهایم گفتم نمی دانم خوب این ماجرا تمام شد حالا مدتی گذشت یه روز کلاسم زود تر از موعد تمام شد نزدیک ظهر بود من از ساختمون دانشگاه رفتم به محوطه ی پارک دانشگاه البته یکی از دوستهایمم همراهم بود- من و دوستم رفتیم زیر درختی وایسادیم یک دفعه متوجه شدم که اون دختر هم با دو دوستش اونجا نشسته بودند فاصله ی آنها با ما حدودا 75متری می شد -خوب من و دوستم چند دقیقه ای اون جا نشستیم وبعد بلند شدیم تا خوب
از آنها فاصله بگیریم چندین قدم بیشتر برنداشته بودم که دیدم دو دوست آن دختر اسم فامیلی مرا صدا می زنند و جلو می آیند تا همراه آنها لقمه ی غزایی است که برای ما آورده بودند خلاصه بعد از کلی برنداشتن اون غزا توست من دوستم آخر مجبور شد که آن لقمه را بردارد من می دانستم که لقمه از طرف همان دختر است اما خودش نیامد و دوست هایش را فرستاد خلاصه چند ساعتی گزشت ساعت 3تا5کلاس داشتم همه ی دوستهایم رفته بودند و فقط من مانده بودم و یه کلاس پر دختر -آخر ساعت 5شد و کلاس تعطیل شد در راه دانشگاه از دختر های دانشگاه که یکی از اون ها همان دختر بود جلو زدم همان موقع که از کنار آنها کذشتم یهو و یک دفعه همان دختر با حالت تعنه زدن با صدای نسبتا بلند به دوست هایش گفت که نونش گرم بود راستی باید بگویم که همیشه و در همه حال و در هر زمان از من کناره گیری می کند یعنی در تاکسی یا هر جای دیگری کاری می کند که من نتوانم به خوبی او را ببینم .نظر شما در مورد این وقایع چیست لطفا در اصرع وقت جواب بدهید .
سلام
اگه شما دوست دارید با دختر مورد علاقه تون ازدواج کنید اول از همه باید از ایشون شناخت کامل پیدا کنی یعنی ببینید که آیا واجد شرایط وملاکهای اصلی شما هستن ؟ مثلا برای شما ایمان و اخلاق خیلی مهمه ،خوب باید دید که آیا ایشون دارای این موارد هستن،واگر دیدید مورد مناسبی هست می تونید ی جوری با هاشون درمیان بگذارید که قصد ازدواج دارید یا اینکه شمارشون بدست بیارید بهشون اطلاع بدید،تا اگه نظرشون مثبت بود ازطریق خانواده برای خاستگاری اقدام کنید
خلاصه همه چیز توی خواستگاری معلوم میشه ،مهم اینه که خانواده ها در جریان این امر قرار می گیرن و از شرایط همدیگه آگاه می شید و همه چیز آشکار می شه و معمایی برای شما باقی نمی مونه .

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top