حدیث

مقاله

ازدواج با بچه طلاق

سلام من دختری 23 ساله و دانشجوی ارشد روانشناسی هستم حدود سه ساله که با پسری29 ساله آشنا شدم اوایل رابطه ما خیلی خیلی معمولی بود اما کم کم وابستگی ها بیشتر شد تا جایی که ایشون میخواستن از ایران برن و بعد مدتی که دید من تصمیمی برای مهاجرت ندارم منصرف شد و بهانه اش این بود که بدون من نمیتونه زندگی کنه ما رابطه ی خوبی داریم و بیشتر به خاطر ملاحظات ایشون هست چون حدود 5 سال پیش پدرم در آغوش خودم جان داد و بعد از اون حادثه من به شدت عصبی، پرخاشگر و زود رنج شدم و این مسئله رو قبول دارم که به خاطر این خصوصیات اخلاقی هر کس به جز ایشون بود خیلی زود قید ادامه رابطه با من رو میزد. مدت کوتاهی است که اصرار به این دارد رابطه باید جدی تر شود (خانواده هایمان در جریان این موضوع هستند)اما میگوید باید صحبت هایمان را برای ازدواج کامل کنیم و تا آخر عمر که نمیشود دوستی کرد.. اما چندین مشکل وجود دارد، پدر و مادر ایشان سالها پیش از هم جدا شده اند و پیش مادرش زندگی میکند و هیچ پشتوانه ای از نظر مالی ندارد و مطمئنا با چند سال کار کردن نتوانسته برای آینده اش پس اندازی کند؛ خانواده ما نیز از نظر مالی درسطح خیلی بالایی نیست اما ما به برگزاری مراسم عروسی وخانه ای که قرار است در آن زندگی کنیم اهمیت میدهیم و مطمئنا ایشان نمیتواند از پس این مسائل بربیاید من به شخصه آدم پر خرجی هستم و هرچه خواستم همیشه برایم فراهم بوده و نمیدانم با این شرایط مالی میتوانم زندگی کنم یا نه؟ از طرفی دیگر به دلیل اینکه مادرشان تنها هستند بسیاری از بار و مسولیت زندگی بر دوش ایشان هست و مجبور است وقت زیادی را برای انجام کارهای مادرش بگذارد و با توجه به اینکه از 8صبح تا 9شب سر کار است ؛ این مسئله که برای مادرش بیشتر وقت میگذاردو دیگر برای من وقتی نمیماند، برایم اذیت کننده است (با اینکه یک برادر هم دارد اما انگار ایشان موظف به انجام تمام کارهای مادرش است) و حتما هم بعد از ازدواج اینها ادامه خواهد داشت... از آنجا که من تکیه گاهی مثل پدر ندارم با شناختی که از این فرد دارم میدانم که به عنوان یک همراه در زندگی میشود بهش تکیه کرد اما از طرفی تحمل این رفتار ها برایم دشوار است او روز به روز شرایطش برای زندگی را محدود تر میکند(مثلا هر چه میگذرد میگوید ندارم، توانم همین قدر است با اینکه قبلا وعده های دیگر داده بود) و فقط به جنبه های منفی زندگی که ممکن است برای هرزوجی پیش بیاید نگاه میکند که این باعث نا امیدی من میشود و به دنبال آن رفتارو اخلاقم با او بدتر میشود و اگر ادامه پیدا کند به طبع باعث سردی و کنارکشیدن او هم میشود... هر چه میگذرد حس میکنم شاید من به رشدی که برای ازدواج لازم است نرسیده ام اما او اصرار دارد که زودتر به نتیجه ای برسیم که اگر میتوانیم باهم خوشبخت شویم برای ازدواج اقدام کنیم و اگر نه رابطه را بیشتر از این کش ندهیم. من واقعا دچار تردید شدم چون در زندگی ام همیشه دختر آزادی بوده ام میترسم در زندگی مشترک کم بیاورم و نتوانم ادامه دهم چون مطمئنا ازدواج زمین تا آسمان با دوستی تفاوت دارد ؛از طرفی هم فکر اینکه از این فرد جدا شوم و بخواهم با کس دیگری در مورد آینده ام صحبت کنم به شدت آزارم میدهد.
لطفا مرا راهنمایی کنید در شرایط بسیار بدی هستم
با تشکر
*پاسخ*
سلام
وقتی فردی می¬خواهد شخصی را به عنوان شریک زندگی خود انتخاب نماید، ابتدا نقاط مثبت و منفی او را بررسی می¬نماید. سپس به جمع¬بندی این نقاط مثبت و منفی می¬پردازد و نمره¬ی قبولی یا مردودی به او می-دهد. باید توجه داشت که هیچ فردی وجود ندارد که تمامی نقاط مثبت را یکجا جمع کرده باشد و هیچ نقطه-ی منفی نداشته باشد. اگر کسی به دنبال چنین موردی است، در اصطلاح ایده¬آل¬گرا نامیده می¬شود، کسی که هیچ وقت موردی که انتظارش را می¬کشد پیدا نمی¬کند و البته نخواهد کرد. از این¬رو شما هم سعی کنید ابتدا ملاک¬های اصلی خود را مد نظر قرار دهید و سپس آگاهانه و فارغ از هرگونه عشق و علاقه¬ی شدید قلبی دست به انتخاب بزنید. سپس تلاش کنید آن¬ها را فرد مورد نظر تطبیق دهید، اگر این فرد دارای ملاک¬های اصلی شما هست، اما فاقد برخی از ملاک¬های ترجیحی است، رضایت دهید در غیر این صورت، ایشان را رد کنید.
زمانی که کسی تصمیم به ازدواج می¬گیرد، یعنی خود را آماده می¬کند تا یک مسئولیت جدید را برعهده بگیرد، از این¬رو برخی از آزادی¬ها او محدود می¬شود و به¬جای آن، لذت¬ها و خوشی¬های جدید اضافه می¬شود. به عبارت دیگر در ازدواج طرفین نسبت به یکدیگر دارای مسئولیت می¬شوند. آن آزادی¬ها ناشی از موقعیتی بوده است که جای خود را به موقعیت جدید داده است.
نکته¬ی دیگری که باید بدان توجه داشته باشید این مساله است که زمانی یک فرد می¬تواند همسر مناسبی برای شخص دیگری باشد، که در ابتدا فرزند خوبی برای پدر و مادر خود باشد. توجه ایشان به مادرشان نشان دهنده این مطلب است، که مسئولیت¬پذیر هستند و شما می¬توانید با خیال راحت در طول زندگی خود به ایشان تکیه کنید. اگر در این زمینه برای شما مشکلی وجود دارد می¬توانید به صورت کاملا صریح و شفاف با ایشون صحبت کنید و نظرتون را با ایشون در میون بگذارید.
در مورد مسایل مالی هم باید توجه داشته باشید که ملاک اصلی، باید جنم کار کردن و اهل تلاش و کوشش بودن باشه به اضافه اینکه والدین یک عمر زحمت می کشند و وقتی بچه به دنیا می¬آید و بزرگ می¬شود از سفره آماده¬ای که برایش فراهم شده استفاده می کند. اما داستان همسر با فرزند بسیار متفاوت است و همسر باید شریک غم و شادی و راحتی و سختی¬های همسرش باشد نه آنکه به فکر یک سفره¬ی آماده¬ی دیگر باشد.
انشاالله موفق باشید.

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top