حدیث

مقاله

می دونم شانس ازدواج ندارم

من یه دختر 23 ساله ،لیسانسه ، ظاهر نسبتا خوب، روابط اجتماعی خوب،و مقید به اخلاقیات هستم.(اینها رو گفتم که بدونید شرایط ایده آل برای ازدواج را نسبتا دارم)
با این وجود از نظر خانوادگی مشکلاتی دارم(مثلا اینکه من حاصل ازدواج مجدد پدر و مادرم هستم و مهمتر اینکه برادرم مشکل اعتیاد داره و سر کار نمیره و...).از بچگی خودم همیشه سعی کردم بهترین باشم جوری رفتار کردم که اطرافیانم که شناختی از خانواده من نداشتند فکر کردند من تو خانواده اصیل و مقید به تربیت عالی فرزندانشون بزرگ شدم وهمیشه از طرف بقیه مورد تعریف و تمجید از اخلاق و ادب و تربیتم شدم
ولی خب میدونم اگه بحث ازدواج بشه و خانواده پسر از جزییات زندگی ما با خبر بشن دچار مشکل میشم،از طرفی خودم بخاطر اینکه شخصا شرایط ازدواجم خوبه برام سخته که بخوام از ایده آل های ازدواجم بگذرم.حالا من دو تا سوال دارم
اول اینکه (چندین مرتبه اتفاق افتاده)ازم خواستگاری شده و همان ابتدای کار (یعنی هنوز منزل ما نیومده)خیلی بی دلیل خواستگاری از طرف مقابل متوقف میشه مثلا دیگه زنگ نمیزنن این در حالیه که هنوز شرایط خانوادگی من رو نمیدوند. و این باعث شده با اینکه دختر منطقی هستم شک کنم به اینکه بخته من رو بسته باشن ،نظر شما چیه و باید چیکار کنم؟؟
دومین سوال اینه که بنظر شما با توجه به سنم و خانواده ام آیا من باید از ایده آل هایم (البته از نظرم ایده آل هایم منطقی هستند و آرمانی نیستند)برای ازدواج بگذرم و به حداقل ها راضی باشم؟
پاسخ
سلام
در مورد اینکه خواستگارها همون اول میرن و دیگه نمیان، اساسا دلیل بر این نیست که شما مشکلی داری و یا اینکه بخت شما رو بستن؛ بلکه میتونه دلیل های دیگه ای هم داشته باشه. به هر حال هر کسی برای زادواج ملاک هایی داره و این اختیار رو داره که طبق ملاک هاش، همسر آیندش رو انتخاب کنه. شیک بودن و برخورد خوب و ... تاثیر زیادی در برخورد اول شما با خواستگار داره که همون طور که خودت میگی از این جهت مشکلی نداری.
پس عقب نشینی اونا یا به خاطر خونودات بوده و یا به خاطر اینکه احساس کردن با شما تناسب ندارن. اگه عدم تناسب باشه که خب حرفی نیست. اگه به خاطر خونوادت بوده، چون قبل از خواستگاری و صحبت شما با اونا بوده، از دست شما کاری بر نمیاد و نباید نسبت به این موضوع حساس باشی. در مورد اینکه حاصل ازدواج مجدد پدر و مادرت هستی هم خیلی مهم نیست و چیزی نیست که زیاد روش حساسیت باشه اما در مورد اعتیاد برادرت، دو حالت داره: یا اینکه خواستگار شما می دونه و میاد خواستگاری و یا اینکه نمیدونه. اگه میدونه و میاد، یعنی اینکه این مورد خیلی براش اهمیت نداره و شما هم نباید نسبت به این مورد حساسیتی ایجاد کنی؛ ولی اگه نمی دونه، تو جلسه اول نیاز نیست در این مورد حرفی بزنی تا این فرصت پیدا بشه که ایشون شما رو بیشتر بشناسه و سریع عقب نشینی نکنه. بعد از چند جلسه که بیشتر آشنا شدین میتونی یواش یواش این موضوع رو باهاش در میون بذاری. اگه قبل از اینکه بگی، خودش فهمید و شاکی شد، بهش میگی قصد داشتی تو یه فرصت بهش بگی و میگی که این چیزی نیست که پنهون بمونه و تو هم از این قضیه خیلی ناراحتی و دوست داری این مشکل زودتر برطرف بشه.
اما در مورد اینکه ایده آل هایی داری و دوست نداری ازش بگذری، باید بگم اصل اینکه هر کسی برای ازدواج و انتخاب همسر آیندش ملاک هایی داشته باشه خوبه؛ ولی باید این تعیین ملاک ها، به ایده آل گرایی منجر نشه؛ چون پیدا کردن چنین شخصی ایده آلی مشکله. شما باید ملاک های انتخاب همسرت رو به ملاک های اصلی و ملاک های ترجیحی تقسیم کنی. ملاک های اصلی اونایی هستن که نبودشون برای شما مشکل و غیر قابل تحمله و ملاک های ترجیحی اونایی هستن که بودنش خوبه ولی نبودش هم در زندگی مشکل ساز نیست.
لذا با توجه به شرایطت باید یه مقدار از ملاک هات کم کنی و اگه فردی 60 70 درصد از ملاک های اصلی شما رو داشت به عنوان یه مورد مناسب بررسیش کنی. وگرنه ممکنه سنت روز به روز بالاتر بره و بعد از یه مدت، بالا بودن سن هم به مشکلات خانوادگیت اضافه بشه و در آخر مجبور بشی با کسی ازدواج کنی که ملاک های حد اقلی شما رو هم نداره.

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top