حدیث

مقاله

شک خوب و شک بد

شک از آن موضوعاتی است که در زندگی همه انسان‌ها وجود دارد اما گاهی می‌تواند حسابی دردسرآفرین شود و زندگی را ویران کند پس باید آن را کنترل کرد.
متاسفانه ترس و نگرانی را در مکالمات اکثر آدم‌ها می‌بینیم. این روزها وقتی با آدم‌ها حرف می‌زنیم می‌بینیم که ترس و نگرانی پشت اکثر حرف‌ها و رفتارهای آن‌ها وجود دارد، در حقیقت از یک چیزی نگران هستند!
حال اگر این نگرانی‌ها وارد زندگی مشترک شود، ‌مثلاً یکی از زوجین با خود مدام فکر کند وقتی همسرش از او دور است «مبادا با کس دیگری حرف بزند!»، «مبادا از کس دیگری خوشش بیاید!» و
این مبادا‌ها که خود شخص آن‌ها را در ذهنش می‌سازد همه تبدیل به نگرانی‌های جدیدی در زندگی می‌شوند و فرد برای اینکه از آن‌ها خلاص شود شروع می‌کند به کنترل‌ کردن طرف مقابل.
با این رفتارها فرد می‌خواهد صورت مسئله را در بیرون پاک کند و به سراغ حل مسئله در درون خودش نمی‌رود. در واقع افرادی که سوءظن‌های زیادی دارند، شک به همسر دارند و یا کنترل گر هستند در بیرون نباید به‌ دنبال چاره باشند بلکه باید در درون خودشان به دنبال راه حل بگردند.
وقتی آدم‌ها همدیگر را دوست دارند؛ به هم عشق می‌ورزند و به هم اعتماد دارند اما از لحظه‌ای که شک به همسر و عدم‌ اعتماد و کنترل در رابطه‌ای به‌ وجود می‌آید ذره ذره عشق بین زوجین رو به زوال می‌رود و دو طرف از هم دور می‌شوند.
آدم نرمال فقط گاهی و به ندرت در امور اطرافش شک می‌کند. قدم آخر در رفع شک به همسر این است که بدون قید و شرط از درون (نه به ظاهر) به او محبت کنید و عشق بورزید.
فقط آن چیزی را در ذهنتان راه بدهید که دوست دارید اتفاق بیافتد
شک خوب؛ شک بد
شک خوب، پرس و جویی است که از یک روح و روان مثبت برمی خیزد. این شک زاییده شرایط سخت و خطرناک است، با آرزوی اینکه منتهی به یک پایان روشن یا عملکرد موفقیت آمیز باشد.
شک بد، پرس وجویی است که از یک روح و روان منفی و بدبین برمی خیزد و آینده را تاریک و کارها را نابه سامان و در حال تخریب می بیند.
خلاصه، شک همیشه بد نیست و این برخلاف نظر کسانی است که همیشه می خواهند دیگران با چشم بسته همه چیز را بپذیرند. آنها تنها یک نوع از شک را پذیرفته اند، در حالی که اگر پایه های یک اعتقاد بسیار محکم باشد، هیچ گونه شک و شبهه ای نمی تواند آن را از بین ببرد و ترس از شک های سازنده، بی مورد است.
آدم هایی که بزرگی شان بیش از آنچه واقعی باشد خیالی است، در برابر شک دیگران، بسیار ناشکیبا هستند. آنها ستایش و خوش آمدگویی دیگران را به شک آنها ترجیح می دهند، چرا که در بسیاری مواقع در مقابل سوال افرادی که به آنها شک کرده اند بی جواب می مانند. آنها عجله می کنند، گرد و خاک به راه می اندازند تا دیگران فرصت فکر و سوال و شک کردن پیدا نکنند.
اگر می خواهید جزو این دسته از افراد نباشید چاره اش دوره کردن خودتان است؛ یعنی قبل از آنکه هر کسی به شما شک کند، خودتان این کار را انجام دهید. مثلا با سوال های ساده ای چون: «آیا من آدم وفاداری هستم؟... آیا من واقعا جزو آدم های خوب محسوب می شوم؟ چه دلیلی برای خودم دارد؟ و...»
یک شک خوب ممکن است در آستانه انجام کاری یا در آغاز یک رابطه ای در فکر ما جوانه بزند و به جای اینکه پای ما را سست کند و چشم ما را به روی حقیقت ها ببندد، با خود سوال هایی به همراه بیاورد که موجب روشن شدن دریچه های تاریک آینده می شود؛ مثلا: «آیا این حقوق برای این مقدار کار کافی است؟... آیا این شرکت به ثبت رسیده؟... چه تضمینی برای باز پس گرفتن مدارک و سفته های من وجود دارد؟ و...»
حتی این شک می تواند در روابط مان هم به ما کمک می کند و کسی که تا به امروز برای خودش و خانواده اش مفید نبوده، آیا می تواند یک شبه تغییر کند؟... آیا او درآمد کافی برای اداره زندگی اش دارد؟... چرا او گاه و بی گاه غیب اش می زند بدون اینکه کسی را از احوال اش باخبر کند؟... چرا مدام در حال چک کردن اطرافیان اش است؟ و...»
این سوال ها قبل از شروع یک کار و رابطه جدی می تواند به شناخت کامل تر ما نسبت به اطراف مان کمک کند و موجب شود با چشم بازتری وارد دنیای تازه ای شویم که برای ما سرشار از امید و آرزو است. شک با این پیش فرض می تواند مثل یک عامل پیشگیری عمل کند، قبل از اینکه واقعه ای جدی رخ داده باشد. شک مثل درد یک واکسن است در مقابل تحمل درد طولانی یک درمان؛ درمانی که اساسا معلوم نیست جوابگو باشد یا نه.
وقتی بدانید که به کجا می روید، تبدیل به شخص مؤثرتري می شوید.

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top