حدیث

مقاله

همه چیز از یک بیت شعر شروع شد

من ترانه ام و18 سالمه قبل کنکورم تو تعطیلات عید تو وبم بودم که یه نفربرام یه کامنت گذاشت و منم طبق عادت رفتم وبش و شعر بود توی وبش از یه تیکش خیلی خوشم اومد و نظردادم بی هیچ منظوری اولش فکر کردم وب یه پسر 14 ویا حداکثر17 سالست بعد فرداش برام یه شعرگفت و گذاشت وبم درحالیکه من خیلی عادی و سرد برخوردمیکردم... تا اینکه با همین کامنت گذاری ها رسیدیم به جایی که قرار شد تو مسائل درسی بهم کمک کنه یعنی بمن گفت 25 سالشه و فوق لیسانس میخونه ... ازحق نگذریم دختر ساده ای بودم و شمارشو قبول کردم و فکر کردم میتونه کمکم کنه چون خیلی سریع نامید میشدمو....وقبول میکنم که کاراشتباهی کردم...اما اولش فکرنمیکردم کاربه اینجابرسه...بعد از گذشت دوماه پیشنهاد ازدواج بهم داد و هرروز وابسته تر میشد بمن درحالیکه ابراز علاقه ای ازم نمیدید
یه باربهش گفتم عزیزم بال درآورده بود که بعدش عین چیز پشیمون شدم از گفتن همون یه "عزیزم"
من بهش چندین بارگفتم مابهم نمیخوریم اما راضی نشد و میگه عاشقم شده اما من از بعضی حرکاتش و حرفاش و کاراش خوشم نمیاد
خیلی بهم وابست شده ماحتی یه بارهم همدیگه رو ندیدیم فقط تلفنی حرف زدیدم و اسمس و وبلاگ
درحدی وابستم شده که چندروز پیش یه بحث شدو من یه روز کامل بهش اسمس ندادم زده بود شیشه کتابخونشو شکونده بود و دستش 10تابخیه خورده بعدش ازش پرسیدم چرااینکارو کردی گفت بخاطر یه پسر که میاد وبت ونظر میزاره بوده و من ببچشم ناموس خودم نگات میکنم و تحملشو ندارم و تو فقط ناموس منی و باید مواظب خودت تو این مدتی که ازم دوری باشی من واقعا نمیدونم چکارکنم بنظرتون این ازدواج اگه سربگیره درسته؟ من علاقه چندانی بهش ندارم فقط بهش عادت کردم اما اون میگه عاشقم شده ...
میگه تا3ماه دیگه صبر کنی تکلیف ازدواج رو روشن میکنم..
درحالیکه یه بار عصبانی بود منم امتحانش کردم با یه وبلاگ و یه اسم دیگه بهش پیام دادم درکمال ناباوری دیدم شماره داد و گفت دانشجوی انصرافی هستش بعد ازون ده ساعت فیکس منت میکشید و میگقت اشتباه کرده دیگه اینکارو نمیکنه و بادنیا عوضم نمیکنه و ازین حرفا امااینم بدونید بد نیست که خیلی قسم میخوره که پسربدی نیست..خیلی احساساتیه اما آدم زرنگیه...وگاهی خیلی خوبه اما باید منطقی بود
واینکه پارسال عید عشقش که 7سال باهم بودن رو از دست داده و عشقش ازدواج کرده بعضی از دوستام میگن واسه اینکه تنها نباشه منو انتخاب کرده اما خودش قسم میخوره واسه ازدواج میخادتم و تا عید93 باید عروسی بگیریم من قضیه رو به آبجیم گفتم اما اون مخالفت کرد منم به پسره گفتم مخالفم اما متقاعدم کرد که ازدواج کنم ناگفته نماند که ما ازهم دوریم ایشون وخواهرمم 6سال ازم بزگتره و مجرده هنوز واینکه ما خونوادخ نسبتا مذهبی هستیم و من بشخصه به نماز و روزه مقید هستم واینکه ایشون مذهبشون زرتشتیه اما میگه عروس شیعه زیاد دارن وباشیعه بودن من مشکلی نداره من واقعا گیرکردم لطفا کمکم کنین ممنون میشم....

*پاسخ*
سلام
اولا اینکه از نظر مراجع بزرگوار تقلید زن مسلمان نمی تواند با مرد غیر مسلمان ازدواج کند ؛ خواه آن مرد کافر کتابی باشد یا غیر کتابی ( زرتشتی یا غیر زرتشتی)و خواه ازدواج دائم باشد یا موقت در هر صورت جایز نیست .( توضیح المسائل مراجع م 2397)
دوما توجه داشته باشید فردی که 7 سال با کس دیگری بوده و این ارتباط تنها به تلفن محدود نبوده، نمی-تواند عاشق مجنون¬وار دختری شود که تنها با تلفن با ایشون ارتباط داشته.
سوما یک ضرب¬المثلی هست که میگه: آزموده را آزمودن خطاست. ایشون در همون زمان که شیشه کتابخونه برای شما خرد می¬کرده شماره یک فرد ناشناس دیگه جهت ارتباط را قبول کرده که این نشونه بسیار واضحی از میزان علاقه ایشون به شماست. توجه داشته باشید که یک عاشق واقعی، یعنی کسی که به¬شدت به طرف مقابلش وابسته شده، تحت هیچ شرایطی نمی¬تواند به فرد دیگری فکر کند و یا برای تفنن از کسی شماره بگیرد.
پذیرش خطای ایشون با منت کشی ده ساعته، آن هم در مرحله انتخاب که فرد باید همه¬جوره از چنین خطاهایی دور باشه، این پیام را برای ایشون داره که بعد از ازدواج و زمانی که شما به ایشون متعهد شدید، اگر ایشون خطایی مرتکب بشه می¬تونه با منت کشی کمتر دوباره توجه شما رو به خودش جلب کنه.
در هر صورت خودتون را از مشورت با بزرگترها به ویژه خانواده خودتون بی¬نیاز ندونید و با هم¬فکری اونها در این زمینه تصمیم گیری کنید.
انشاالله موفق باشید.

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top