حدیث

مقاله

از لحاظ عقلی مورد خوبیه ولی دلم راضی نمیشه

با سلام و احترام

پسری هستم ۲۹ ساله از طریق خانواده دختر خانمی که تنها چند ماه از من کوچکتر هستند به من برای ازدواج معرفی شدند. این فرد با ظاهری معمولی (از لحاظ ظاهر بهتر از ایشان مطمئنا وجود دارد ولی فردی که تقریباً بیشتر ملاک های مرا همزمان در حد قابل قبولی داشته باشد کم پیدا می شود) ملاک های اصلی من را بصورت کلی دارا هستند. مثلاً از لحاظ مذهبی در اصول و فروع دین هم عقیده هستیم ولی در برخی جزئیات مثل خمس و حقوق زن اختلاف نظر داریم که البته من سعی کردم بحث نکنم و فقط شنونده باشم.

ایشان بسیار درسخوان و کوشا هستند که اتفاقا من دوست دارم همسرآینده ام از لحاظ تحصیلی در سطح بالایی باشند ولی بیشتر صحبت هایی که ایشان داشتند حول مباحث درسی و ادامه تحصیل بوده است و به نظرم صحبت های دیگر کم رنگ تر بوده است که کمی من را ناراحت یا نگران کرده است (منظورم این است که اولویت زندگی شان درس است یا خود زندگی مشترک).

بطور خلاصه عرض کنم در مجموع گرچه دوست داشتم همسر آینده ام از خودم چند سالی کوچکترباشد ولی در طی ۲ ماه آشنایی (تعداد دفعات ۷ یا ۸ بار و مجموع ساعات از ۲۴ ساعت تجاوز نمی کند) با این فرد، عقلم این فرد را تأیید کرده است ولی دل و احساساتم هنوز جوابی نداده است. یعنی نمی دانم واقعا ایشان را دوست دارم (از لحاظ کشش فیزیکی و …) یا خیر!

البته احساس منفی هم ندارم ولی هنوز حسی که باید در من ایجاد شود که با تمام وجود ایشان را به عنوان همسر آینده ام بخواهم در من ایجاد نشده است.

لطفا مرا راهنمایی بفرمایید که چکار کنم. آیا باید ارتباط را سریعاً قطع کنم یا باید به خودم فرصت شناخت بیشتر بدهم؟

من نگران خودم نیستم ولی دوست ندارم ایشان وابستگی احساسی پیدا کنند و به توافق برای ازدواج نرسیم.

با سپاس

در پناه حق سلامت و موفق و ثابت قدم در صراطش باشید.

 

پاسخ:

 

سلام

در مورد اختلافات جزئی در مسائل دینی نه شما و نه ایشان نباید نظر شخصیتان را نظر درست بدانید؛ بلکه باید به منبع آن رجوع کنید. مثل این است که فردی بگوید کار لوزالمعده این است و فرد دیگر بگوید نه این نیست. خب این دعوا بی اساس است؛ چون طرفین بدون داشتن تخصص در آن زمینه نظر می دهند و برای گرفتن جواب خود باید به مرجع علمی آن موضوع مراجعه کنند. لذا در بحث ها شما باید به ایشان بگویید که این مسائل مرجع علمی دارند و نیاز به این نیست که ما نظر شخصی خودمان را تبیین کنیم.

در مورد ظاهر هم آنچه برای ازدواج لازم و ضروری است این است که طرف به دل شما بنشیند و بتوانید ایشان را به عنوان همسر آینده تان بپذیرید؛ یعنی وجود علاقه حداقلی کافی است و عشق و علاقه شدید را باید در دروان بعد از ازدواج بجویید. اگر چنین احساسی در شما هست این ازدواج مانعی ندارد. اما اگر همین مقدار هم وجود ندارد ازدواج به همین صورت ریسک دارد چون ممکن است در آینده هم علاقه ای ایجاد نشود. لذا در این شرایط شما می توانید به بهانه شناخت بیشتر یکی دو جلسه دیگر با ایشان صحبت کنید ببینید چنین احساسی ایجاد می شود یا نه. اگر ایجاد نشد به دنیال ازدواج با فرد دیگری باشید.

البته این را نباید فراموش کنید که ایجاد علاقه به نوع نگاه تفکرات شما هم وابسته است. لذا معیارها و ملاک های ازدواج خود را یک بار دیگر بررسی کنید و اگر نقصی در آن وجود دارد آن را جبران کنید. شاید علت عدم علاقه وجود همان نقص باشد. مثلا ممکن است شما اهل مقایسه این دختر با دیگران باشی یا ایده آل گرا باشید یا … که اینها مانع ایجاد علاقه شده.

برای اینکه ایشان وابسته نشود هم بهترین کار این است که جلسات آشنایی را احساسی و عاطفی نکنید؛ بلکه خیلی رسمی برخورد کنید و به طرف بفهمانید که جلسات آشنایی صرفا برای شناخت است نه تبادل احساسات. البته در این شرایط وابستگی فقط برای ایشان مضر است؛ چون شما هنوز تصمیم قطعی نگرفته اید؛ ولی برای شما ضرری ندارد؛ چون هم عقلا طرف را پسندیده اید و هم از صحبت هایتان اینطور برداشت می شود که طرف هم شما را پسندیده.

پیروز و سربلند

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top