حدیث

مقاله

از ازدواج بیزارم!

پسری 26 ساله هستم که کارمند رسمی یکی از ارگان های دولتی میباشم و خدمت سربازی را نیز انجام داده ام،هیچ علاقه ای به ازدواج در خودم نمیبینم و فکر میکنم که سن ازدواج برای من گذشته است و آن هم دلایلی دارد،در زمان خدمت سربازی ،دو سال پیش با توجه به علاقه و نیازی که جهت ازدواج در خود احساس میکردم و با توجه به علاقه به دخترخاله خود از خانواده درخواست کردم تا به خواستگاری برویم ولی با توجه به نداشتن شغل خانواده مخالفت کردند ولی با اصرارهای من تماس تلفنی بین دو خانواده برقرار شد و خانواده خاله و دخترخاله ام مخالفت نمودند از آن موقع به بعد از ازدواج بیزار و از دختران زده شده ام،و میخواهم مجرد زندگی کنم،در حال حاضر نیز با وجود اصرارهای خانواده بر ازدواج هیچگونه حسی نسبت به ازدواج ندارم و زندگی را به اجبار طی میکنم، خواهشمند است مرا راهنمایی کنید که چگونه میتوانم اتفاقات گذشته را فراموش کنم در حالیکه هنوز فکر دخترخاله ام در ذهن من است..با تشکر
پاسخ
سلام
دلزدگی شما ممکنه به دلیل علاقه ای که داشتی و جواب رد شنیدی باشه و اگه هنوز به دختر خالت علاقه داری و نمیتونی به فرد دیگه ای فکر کنی و ایشون هم هنوز ازدواج نکرده، میتونی دوباره اقدام کنین و برین خواستگاری که با وجود شغل جدیدتون احتمال قبول کردنشون بیشتره. اگه باز هم مخالفت کردن به این زودی عقب نشینی نکنین و باز هم اصرار کنین. اگه در نهایت باز هم قبول نکردن دیگه شما چون سعی خودت رو برای رسیدن به طرف کردی و نتونستی به دستش بیاری دلت از رسیدن بهش ناامید میشه و راحت تر میتونی فراموشش کنی.
اینو باید توجه داشته باشی که تنها مورد مناسب برای ازدواج، دختر خاله ات نبوده و شما مورد های دیگه رو هنوز به چشم همسر نسنجیدی و لذا باید چند مورد رو در نظر بگیری و بری خواستگاری تا از این حال در بیای. چون وقتی از نزدیک با کسی به قصد ازدواج برخورد کنی، نظرت خیلی فرق خواهد داشت با زمانی که به این فکر نباشی.
یکی از اتفاقهای خوب تو زندگی انسان اینه که یک همراه خوب داشته باشه تا همراهیش کنه و نیازهای عاطفی و جنسی اش رو هم برطرف کنه و یک بده بستان عاطفی داشته باشه. همچنین یک مونس و همدم و همراز داشته باشه که دراین صورت زندگی معنای زیبائی پیدا می کنه. ازدواج یکی از مراحل رشد و پیشرفت فرد در زندگی اجتماعیه و اگه بخوای تا ابد مجرد بمونی، اون پیشرفتی که باید داشته باشی رو نخواهی داشت. بعلاوه نیازهایی در انسان وجود داره که جز با تشکیل خانواده برطرف نمیشه و این موارد خودش رو در سنین بالا به وضوح نشان خواهد داد. لذا بهتره به تنهائی الان و خصوصا سنین بالات فکر کنی و این دست اون دست نکنی و زودتر اقدام کنی و تکلیف خودت رو مشخص کنی. چون هر چه سنت بالاتر بره موقعیت های خوب ازدواج رو هم از دست میدی و حیطه انتخابت محدودتر میشه. باید عاقلانه به این مساله نگاه کنی. همیشه احساسهائی که انسان پیدا می کنه درست نیستند و ممکنه نادرست باشند.

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top