حدیث

مقاله

قسمت نبود یا ندانم کاری خودم؟

من حدود 7ماه پيش خواستگاري داشتم كه به نظر خانواده ام از هرنظر مناسب بودند به نظر خودم هم از لحاظ فكري و تحصيلي و... مناسب بوديم. كه اين امر منجر به رفت و آمد خانواده آنها به منزل ما و بالعكس شد. و طي آخرين صحبتي كه ما دو نفري باهم داشتيم مقرر شد كه حدود 20 روز براي فكر كردن بيشتر به هم زمان بدهيم. اما بعد از گذشت دو روز مادر ايشان تماسي مبني بر ملاقاتي براي گذاشتن نشان داشتند كه من بسيار متعجب شدم و با خودش كه هماهنگ كردم كه جلسه ( طبق قرار قبلي20 روزه خودمان) فعلا منتفي شد.
بعد از گذشت بيست و چند روز من تماس گرفتم و به خودش جواب رد دادم و گفتم كه اگر بين خودمان حل و فصل شود بهتر است و شما هم از جانب خودتان به مادر بفرماييد كه پشيمان شده ايد. و او هم بدون هيچ پرسيدن علتي با آرزوي خوشبختي و موفقيت قطع كرد.
بعد از آن خانواده ام مدام پاپي من مي شدند كه تكليف چي شد چرا خبري نشد. و من تا به حال به هيچ وجه نتوانستم حقيقت را ب والدينم بگويم و ازكارم پشيمانم و عذاب وجدان ساعتي منو رها نمي كند. البته اين را بگويم بحث دوست داشتن و عشق نيست ، من از كار ناگهاني خودم ( كه البته اون زمان دلايلم به نظرم قانع كننده بود) متاسفم و از روي پدرومادرم شرمنده ام . البته آنها ذره اي مرا در فشار نمي گذارند حتي مرا هم دلداري مي دادند كه مهم نيست كه دوباره تماس نگرفتند . و از آن زمان تا به حال من ذهنم اصلا آرامش ندارد اوايل مي گفتم كه فراموش مي كنم اما مثله خوره اين پنهان كاري ذهنم را مي خورد، البته من سعي ميكنم كاملا عادي باشم تا فراموش كنم و كسي هم متوجه نشود اما در هر اتفاقي و يا تنهايي مدام ياد كارم مي افتم . هر تماس خواستگاري هم كه دارم نمي توانم بپذيرم. خيلي به دعا و نماز متوسل شدم ولي فرجي حاصل نشد، نه فراموش كردم و نه حل شد. مي گفتم كه شايد قسمت اين باشد اما آيا ندانم كاري هاي خودم را مي توانم با قسمت توجيه كنم. خواهش مي كنم در صورت امكان مرا راهنمايي بفرماييد، من مشاوره هم گرفته ام، اما راهكارهايي كه آنها هم دادند نتيجه اي در برنداشت .با سپاس
پاسخ
سلام
این کاری که شما کردی یا درست بوده یا غلط. اگه درست بوده که غصه نداره. اما اگه غلط بوده، اگه راه جبران داره انجام بده(پیدا کردن واسطه یا...) و اگه راه جبران نداره که دیگه گذشته وغصه خوردن شما، چیزی رو عوض نمی کنه. ولی نهایتا شما باید این خطا و اشتباه رو در اینده تکرار نکنی و از این تجربه استفاده کنی.
در مورد اینکه به خونوادت بگی یا نه بستگی به این داره که گفتن شما دردی رو دوا میکنه یا نه. اگه به این نتیجه رسیدی که طرف مورد خوبی بود و فکر میکنی خونوادت هم برای برگردوندن اون میتونن کاری انجام بدن میتونی به خونوادت قضیه رو بگی. ولی اگه در پیدا کردن واسطه یا ... کاری از دست خونوادت بر نمیاد لزومی به گفتن نیست چون ممکنه با گفتن این حرف مورد توبیخ اونا قرار بگیری و بیشتر ناراحتی به وجود بیاد.
از طرفی اگه بحث عشق و علاقه نباشه، لزومی به داشتن عذاب وجدان نیست؛ چون شما با این کارت ضربه ای به کسی جز خودت نزدی و اگه عذاب وجدانی هم باشه به خاطر خودت باید باشه که موردی رو با تصمیم عجولانه رد کردی و احساس می کنی اشتباه کردی و با این کارت ضرر کردی و در واقع حسرت از دست دادن یک موقعیت خوب رو میخوری.
به هر حال اگه به طرف علاقه داری و یا اینکه فکر میکنی مورد مناسبی بود و به همین خاطر نمیتونی فراموشش کنی، میتونی فردی که خونواده طرف بهش اعتماد دارن رو پیدا کنی و باهاش صحبت کنی که به طرف طوری بگه که دوباره اقدام کنن و پا پیش بذارن. البته باید بهش بگی که به هیچ وجه نگه از طرف شما رفته و باید طوری دیگه ای مطرح کنه مثلا بگه اون مورد که قبلا رفتین، مورد خوبی بود و دوباره یه زنگ بزنین شاید قبول کردن و ازدواج سر گرفت. البته این در صورتیه که طرف ازدواج نکرده باشه.
در هر صورت وقتی شما سعیت رو برای رسیدن به طرف انجام بدی و بهش نرسی، دلت نیز از رسیدن به طرف نا امید میشه و راحت تر میتونی فراموشش کنی و به ازدواج با فرد دیگه ای فکر کنی. به قول شاعر که میگه:
سعدیا! دی رفت و فردا همچنان موجود نیست/ در میان این و آن، فرصت شمار امروز را
لذا بعد از این کار باید خواستگارهات رو اجازه بدی تا بیان و از بینشون کسی که تناسب های لازم فکری اعتقادی و اخلاقی و رفتاری رو با شما داره انتخاب کنی. با جایگزین شدن عشق جدید، فرد قبلی هم به راحتی فراموش میشه. بعلاوه پدر و مادرت هم از ازدواج شما خوشحال میشن و عذاب وجدانت از بین میره.

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top