حدیث

مقاله

دلم با برادر کوچکشه!!

من 19سالمه 2 تا پسر دایی دارم که با هم برادرن یکیش 22 و دیگری25 ساله از بچگی با پسر دایی کوچیکم دوست بودیم ولی بعد مدتی پدرم با داییم مشکل پیدا کرد و ما از هم دور شدیم و بهقوله معروف اون شد عشق بچکیم چون انها ساکن زابل هستن و ما ساکن ارومیه و این قضایا واسه سنی بود که اون اول دبیرستان بود و این قضیه تموم شد و ما هم کم کم همو فراموش کردیم چون دیگه رفت و امد زیادی نداشتیم به طوری که وقتی همو هم میدیدم سرد بودیم و اون خیلی مرور شده بود منم دیگه بهم ثابت شد فراموش کرده منو ومنم مثلا فراموشش کردم و اون عشق بچگیمون بوده تا اینکه برادرش ازم خواستگاری کرد و من به اون جواب مثبت دادم ولی الان دارم دیوونه میشم منی که فکر میکردم پسز دایی کوچیکمو فراموش کردم ولی اشتباه می کردم چون واقعا الان که نزدیکشم تازه فهمیدم چه غلطی کردم من نمیدونم چیکار کنم شاید شما که حرفامو میخونین میگین کارم اشتباه بوده ولی به خدا فکر نمیکردم اینجوری شم من گفتم وقتی این دوستی واسه بچگی بوده و فراموش شده راستی هنوز در دوران عقد هستیم و عروسی نکردیم ولی خیلی سخته لطفا راهنمایی کنید

پاسخ
سلام
با توجه به اینکه شما الان با برادر ایشون ازدواج کردید و رسما زن و شوهرید درست نیست که به یکی دیگه فکر کنی اینکه شما به ایشون جواب مثبت دادید نشان از اینه که حتما بهش علاقه داشتید و گرنه باهاش ازدواج نمیکردی. شما سعی کنید با شوهرتون رابطتون رو عمیق تر کنید و به خوبی هاش بیشتر فکر کنیدباهاش بیشتر در ارتباط باشید از اون طرف به برادرش کمتر توجه کنید و سعی کنید در مکانی که اون هست شما نباشید تا کمتر جلو چشمتون باشه اگه امکانش هست زودتر مراسم بگیرید و جای دیگه خونه بگیرید حتی اگه میتونید یه شهر دیگه برید تا کمتر ببینیدش اینجوری راحت تر فراموش می کنید.
اما مهم ترین و موثر ترین راه برای فراموش کردنش اینه که دلت رو از رسیدن به اون مایوس کنی و خودت رو قانع کنی که ازدواج کردی و دیگه نمیتونی به اون برسی بر فرض هم که برسی همه در موردت فکر بد می کنند و میگن حتما در مدتی که شما با برادرش عقد بودی با اون ارتباط داشتی و اونجا به هم علاقمند شدید هرچی هم بگی این علاقه مال دوران بچگی بوده بازم کسی باور نمیکنه بنابراین چاره ای جز فراموشی نیست و باید تمام سعیت رو برای فراموش کردنش بکار ببندی همچنین خاطراتی که با اون داشتی رو اصلا به یادت نیار و مرورشون هم نکن و اگه از ایشون چیزی یادگاری پیشتون هست که شما رو به یادش میندازه از بین ببر.

گذشته از همه ی اینها اگه ایشون واقعا به شما علاقه میداشت و تصمیم ازدواج با شما داشت هیچ وقت به برادرش اجازه نمیداد که با شما ازدواج کنه اینکه هیچ عکس العملی نشون نداده معلومه که هیچ حسی نسبت به شما نداره و این فقط علاقه ی یک طرفه هست وقتی به شما علاقه ای نداره تلاش شما برای بدست اوردنش بی فایده است.

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top