حدیث

مقاله

حاضرم حتی با دختر بی جهاز هم ازدواج کنم

بنده پسری هستم 23.ساله،قصد ازدواج با دختری مومن را دارم.اخیرا به خواستگاری یک دخترخانم رفتیم.ایشان طلبه هستند(از سیکل وارد حوزه شده اند).در جلسه ی اول با توجه به آن شناخت ابتدایی که پیدا کردم ایشان را مناسب خود دیدم.در ضمن ایشان از نظر ضاهر هم خوب هستند.69متولد شده اند اما ازدواج با پسر کوچکتر از خود را در صورتی که به بلوغ عقلی رسیده باشد اشکال نمیدانند.من هم با این قضیه مشکل خاصی ندارم.خانواده ی ما از نظر مالی متوسط رو بالاست.یعنی الان ما دو خانه داریم.یکی که در آن زندگی میکنیم و دیگری آن که والدین برای بنده تهیه فرموده اند.اما آن ها از لحاظ مالی از حد معمول پایین ترند.این مسئله برای من و مادرم و تا حدی برای پدرم اهمیت ندارد و من حاضرم که حتی اگر دختر خوبی پیدا شد و هیچ جهازی هم نداشت با او ازدواج کنم و به لطف الهی مطمئنم که هیچ ناراحتی برای همسرم برای این که حتی جهاز نداشته باشد به وجود نمی آورم حتی کوچکترین حرفی-ان شاالله-خانه ی ما در محله ی به قول معروف بالاشهر نیست اما در جای متوسطی است اما خانه ی آن ها قدیمی و کوچک است.این را برای اطلاع شما میگویم وگرنه بنده مشکلی با این قضیه ندارم.یک مشکلی که وجود دارد این است که ظاهرا پدر و مادر این دختر خانم از لحاظ فرهنگی پایین تر از والدین بنده می باشند.مثلا زود خودمانی شده اند.مادرم و زنداییم که همراهم برای خواستگاری آمده بودند(من داشتم با دختر خانم صحبت میکردم)میگفتند که مادرشان گفته معصومه جون ما هم در این مورد(مثلا گوش ندادن آهنگ)مثله رضا است (یعنی دختر خودشان را با جون اما بنده را تنها!)یا این که مادرش میوه که آورد اول جلوی شوهرش(پدر دختر خانم)گذاشت و بعد جلوی ما.این گونه مسائل باعث شده که خاله بنده نظر منفی بدهد و مادر بنده هم درباره ی درستی ازدواج من با ایشان دچار تردید و کمی بدبینی نسبت به خانواده ی آن ها شده اند.لازم به تذکر است که دختر خانم،واقعا خوب هستند،چادری،طلبه!و... و نیز زیبا!البته ما مطمئن نیستیم که آن ها حتما بنده را می خواهدن و شاید خودشان جواب منفی بدهند(در آینده).در ضمن این دختر خانم یک خواهر بزرگتر از خود(6 سال بزرگتر)دارند که هنوز ازدواج نکرده.من فکر میکنم که به خاطر همین مسائل است.حال میخواهم با شما مشورت کنم که آیا این ازدواج خوب است؟آیا خوار ایشان در صورت ازدواج من با ایشان دچار ضربه روحی نمی شوند و مشکلات برای این خانواده به وجود نمی آید.همچنین خانواده ی پدری بنده اهل با این که مذهبی هستن ولی متاسفانه اهل این هر دفعه لباس خریدن و...هستن.البته من سعی میکنم برای همسرم لباس های زیبا بخرم اما به نظر شما ایشان اگر در مهمانی های ما شرکت کنند دچار ضربه ی روحی نمیشوند؟یا این که مثلا من و ایشان به خانه ی پدر و مادر من می آییم و پدرو مادر من مثلا برای شام پیتزا یا...تهیه می کنند و ممکن است بعد که به خانه ی ایشان میرویم غذای سبک تر درست کنند با توجه به این که من اصلا چیزی نمیگم و حتی از همسر و پدر و مادر و خواهر ایشان هم تشکر میکنم -ان شاالله- آیا این دخترخانم دچار ضربه نمی شوند؟همچنین فرض کنید ما می خواهیم عروسی کنیم،احتمال زیاد میدهم اگر مادربزرگم بیایند برای دیدن جهاز یه تیکه ای میندازن،آیا مشکلی در این ازدواج برای ما پیش می آید؟

با تشکر

پاسخ
سلام
ظاهرا دختر رو پسندیدید و از این بابت مشکلی نیست فقط مشکل اختلاف فرهنگی و مالی هست که این بسگی به پذیرش شما و خانوادتون دارد اگر شما اونها رو همینجوری و با همین وضعیت فرهنگی و مالی پذیرفتید و تصمیم گرفتید که در آینده هم فخر فروشی نکنید و طعنه و کنایه هم نزنید خب مشکلی ایجاد نمیشه و در غیر اینصورت حتما دختر در مواجهه با طعنها و کنایها عکس العمل نشون خواهد داد اینجاست که دچار مشکل میشید.

مادر بزرگتون رو هم میتونید باهاش صحبت کنید که وقتی جهاز رو دید چیزی نگه یا اینکه شما مقداری از وسایلی که خریدید و کسی از فامیلاتون اونها رو هنوز ندیده ببرید خونه دختر بذارید و موقع عروسی بذارید تو ماشین بیارید اینجوری کسی نمیتونه چیزی بگه.

در مورد بحث غذا هم باید عرض کنم که جای ناراحتی نداره بلاخره هرکسی در حد وسعش غذا برا مهمونش می پذه اگه احساس کردید که در این مورد ایشون ناراحت میشن میتونید به پدرتون بگید که کمی مراعات کنند و موقعی که شما میایید خونشون غذای ساده بپذند در مورد لباس پوشیدنشم شما میتونید لباس زیبا و مناسب برای ایشون بخرید که چیزی از لباس بقیه کم نداشته باشه تا به روحیه اش لطمه نخورد.

دلیل اینکه مادرش دخترش رو با جون صدا کرده هم ممکنه بر حسب عادت گفته باشه گذشته از این اون دخترشه ولی شما که هنوز غریبه اید و جلسه اول خواستگاری که به کسی جون نمیگن زود خودمونی شدنشون هم برمیگرده به مهمان نوازی شاید اخلاقشون اینجوریه و نه تنها با شما بلکه با هرکس دیگه ای زود گرم میگیرند افراد متفاوتند.

در مورد تعارف کردن میوه هم حتما قصدی نداشته درسته رسم مهمان نوازی اینه که اول باید به مهمون تعارف کرد ولی شاید هواسش نبوده یا اینکه اونا این رو بد نمیدونند و نمی فهمیدند که بهتون برمیخوره به هر حال اینا چیزی نیستند که آدم بخواد از این چیزای کوچیک ناراحت بشه اگه شما هم اینطوری هستید و به این زودی و با این چیزا ناراحت میشید خوب بهتر قید این ازدواج رو بزنید چون ممکنه باز هم این موارد تکرار بشه و اونا طبق رسمشون عمل می کنند ولو از نظر شما غلط باشه و شما هم یا باید همینجوری قبولشون کنی یا اینکه کنار بکشی.

آخرین مطلب هم بحث خواهرشون هست که ممکنه تو روحیه اش تاثیر بذاره اما ایشون که نمیتونه بخاطر خواهرش صبر کنه و خواستگاراش رو رد کنه چون سنش بالا میره و با بالا رفتن سن احتمال ازدواجش میاد پایین اونوقت ممکنه هر دوتاشون مجرد بمونند گذشته از این ممکنه باازدواج ایشون راه برای ازدواج اون خواهر هم باز بشه و تو مراسمتون کسی از اقوامتون ایشون رو ببینه و برای پسرش نشون کنه.

  • تصویر الهام
    الهامنوامبر 22, 2015 22:12 ب.ظ

    سلام به نظر من خانواده دختر راضی نیستند. شاید بخاطر اینکه دختر بزرگشون مجرده. خواستگاری یکی از مهم ترین مراسم هاست. اسم پسر را باید با احترام صدا کنند. و پذیرایی هم مهمه که به چه شکلی انجام بشه

  • تصویر هستیا
    هستیانوامبر 22, 2015 22:12 ب.ظ

    حدس میزنم شما خانوادتن وسواس داری.والله خانواده دختر رفتار بدی یا حاشیه ای نداشتند.شما شکاکید

  • تصویر روناک
    روناکنوامبر 22, 2015 22:12 ب.ظ

    بیچاره اون دختری که عروس خانواده شمابشه

  • Top